دهقان جامه کهنه ای را دور مترسک پیچید ونگاهی به اوکردگفت:
-نمی دانم زشتی تو برتراست به ترسناکی یا ترسناکیت برتراست به زشتی
مترسک به سخن آمد وگفت : تفاوتی ندارد! من حاصل اندیشه توام .آفریده شده ام تا نیات تو را برآورده سازم
دهقان فکری کرد وگفت:
- پیکر ترسناک تو، بیشتر به کار می آید
-پس ترسناکم
-اگر زشتی تورا بخواهم چه؟
-آنوقت زشتم
دهقان سرمست شد و گفت :
- بَه! چه قدرتی ،چه توانی؟
مترسک تبسمی کرد وگفت:
- این از قدرت تو نیست از خیال است که به هر چه بیاندیشی نزدیک به عمل می شود وعمل
مانندپژواک است. بازگشت آن ب
برچسب:
نویسنده: النا مرادی
تاريخ: سه
شنبه
4 آبان
1395 ساعت: 11:28